تاریخ : ۱۳۹۶/۰۸/۲۸      سرویس : تولید تحریریه مرکزی

    


حکایت آدم‌های خاکستری

کد خبر : 45648 تعداد بازدید : 9237 تاریخ خبر : ۱۳۹۳/۱۱/۰۱   ساعت خبر : ۰۹:۲۹

حکایت آدم‌های خاکستری ، دوره خاکستری‌هاست . گویا دیگر روزگار شخصیت‌های سیاه و سفید مطلق به سر آمده است .


جام جم آنلاين نوشت: همان‌هايي كه بعضي‌هايشان خيلي خوب بودند؛ زيادي خوب، فرشته‌گون، معصوم‌وار، نوعي ابربشر و برخي‌شان ‌ زيادي بد بودند؛ شيطان‌صفت، بدجنس‌گونه و ابليس در شكل و شمايل انسان. هر دو شخصيت به روزگار ما تعلق نداشتند؛ شهد مكارم اخلاقي يكي آنقدر زياد بود كه دل‌ها را مي‌زد و تلخي بي‌اخلاقي‌هاي آن ديگري به آن ميزان غلو شده كه غيرقابل باور مي‌كرد.
دوران سياه و سفيدها، روزگار افراط و تفريط، زمانه شعار و اندرزهاي اخلاقي. شخصيت‌ها اغلب فاقد پيچيدگي‌هاي لازم براي گره‌افكني دراماتيك در بطن داستان بودند؛ اكثرا تخت و تك‌بعدي و كسالت‌آور. كاملا متمايز در دو گروه؛ آدم بدها و آدم خوب‌ها. آدم خوب‌ها هميشه لبخند به لب داشتند، پرحوصله بودند، سرشان پايين بود، پخته فكر مي‌كردند، دورانديش بودند، همه پيش‌بيني‌هايشان درست از آب درمي‌آمد و هميشه هم دنيا به كام آنها بود. آدم بدها اما زهرخند بر لب داشتند، بي‌حوصله بودند و بي‌طاقت، گاهي چشم چراني هم مي‌كردند، دائم در حال طرح نقشه‌هاي شيطاني، فقط و فقط به فكر نفع و سود خودشان، عصاره بدي‌ها و كژانديشي‌ها و كجروي‌ها و هميشه هم در پايان كار سرافكنده بودند و سر و كارشان با قانون و پليس‌هاي وظيفه‌شناس. نوعي افراط و تفريط، چپ و راست زدن‌هاي بي‌حساب و كتاب، شر و خير غيرمنطقي، مرزبندي بي‌اساس.در چند سال اخير اما كم و بيش فاصله گرفته شده از اين شخصيت‌هاي سياه و سفيد و شعارزده در فيلم‌ها و مجموعه‌هاي تلويزيوني. آدم‌ها ديگر كمتر تقسيم‌بندي و خط‌كشي مي‌شوند. حالا شخصيت‌هاي سريال‌هاي تلويزيوني بيشتر شبيه مردم هستند؛ شبيه همه، اطرافيان، دوست، فاميل، آشنا، همسايه؛ شخصيت‌هاي خاكستري. اين روزها لزوما نبايد جميع بدي‌ها يكسره در يك كلاهبردار گرد آمده باشد؛ يك زمين‌خوار هم مي‌تواند خانواده دوست باشد و سخت وفادار به همسر.

جزئيات يك شخصيت بايد نشان داده شود
اما شخصيت چيست و چه تعريف و نقشي در فيلمنامه دارد؟ به باور يك فيلمنامه‌نويس باسابقه، شخصيت يكي از اجزاي اصلي درام است كه در پيشبرد داستان فيلمنامه نقش اصلي و اساسي را بازي مي‌كند.
مسعود بهبهاني‌نيا معتقد است از طريق كنش و واكنش‌هاي فيلمنامه است كه شخصيت معرفي و شناخته مي‌شود، اما گاهي تيپ با شخصيت اشتباه گرفته شده و تكليفش از همان ابتدا براي بيننده مشخص است.
نويسنده سريال «ترانه مادري» درباره ويژگي‌هاي شخصيت‌هاي جذاب در فيلمنامه توضيح مي‌دهد: شخصيت‌ها بايد برگرفته از جامعه باشند و شبيه آنها در اجتماع هم يافت شود. شخصيت‌هاي يك فيلمنامه بايد شناسنامه‌دار باشند و وقايع مهم زندگي‌شان كه در ساخت و شكل‌گيري‌شان موثر بوده، در اين شناسنامه آمده باشد. شخصيت در بستر جامعه شكل مي‌گيرد و بايد شرايط اجتماعي را بازتاب دهد تا بتواند همذات‌پنداري بيننده را با خود داشته باشد.
وي در تعريفش از شخصيت خاكستري بيان مي‌كند: شخصيت خاكستري تك‌بعدي نيست. تماشاگر از همان ابتدا تكليفش را با او نمي‌داند و دستش رو نشده است. اگر قرار است بد بودن يك انسان را به نمايش بگذاريم بايد زمينه‌هاي اين بدي را نيز به تصوير بكشيم. همين آدم بد ممكن است اگر در بستر ديگري رشد مي‌كرد انسان خيلي خوبي هم شده بود. نهاد انسان‌ها به خودي خود پاك بوده و تحت شرايط است كه تغيير مي‌كند. اگر تكليف بيننده با يك نقش از همان ابتدا مشخص باشد ديگر نامش شخصيت نيست، تيپ است.
بهبهاني‌نيا ادامه مي‌دهد: ابعاد وجودي يك شخصيت خاكستري در سير داستان مشخص مي‌شود و بيننده به طور دائم در حال كشف است. شخصيت بايد براي رسيدن به هدفش انگيزه داشته باشد؛ شخصيت‌هاي قوي انگيزه‌هاي قوي‌تري هم دارند. ممكن است با چالش‌هاي سخت هم مواجه شوند، اما به مرور بر مشكلات فائق مي‌آيند. هر چه جزئيات يك شخصيت بيشتر نشان داده شود تماشاگر هم بيشتر با او احساس همذات پنداري خواهد كرد.
نويسنده مجموعه‌هاي «خاك سرخ» و «نرگس» درباره شخصيت پردازي اين روزهاي سريال‌هاي تلويزيوني مي‌گويد: گاهي استثناهايي مثل «پرده‌نشين» را مي‌توان ديد، اما در بيشتر سريال‌ها تكليف شخصيت‌ها از همان ابتدا مشخص است. مرتب هم بيننده را نصيحت مي‌كنند. اين در حالي است كه بايد در طول داستان و با بسترسازي تغيير و تحول در شخصيت‌ها پيام‌هاي هدف، آن هم به طور غيرمستقيم به بيننده منتقل شود.
اين فيلمنامه‌نويس ضعف اصلي فيلمنامه‌هاي امروزي را صرف كردن وقت كم براي تربيت فيلمنامه‌نويس و ناكافي بودن فرصت نويسنده و ابتلا به نوعي شتابزدگي همگاني ذكر مي‌كند.

شخصيت اطلاع‌رساني كند
يك كارگردان و فيلمنامه‌نويس پيشبرد يك فيلمنامه و سرعت بخشيدن به ضرباهنگ آن را فقط وابسته به شخصيت‌ها نمي‌داند، اما تصريح مي‌كند: هدف و نياز شخصيت است كه فيلمنامه را به سهم خود پيش مي‌برد. هر چه خواسته او قوي‌تر باشد اقداماتش هم جدي‌تر خواهد بود. وجود تعامل ميان هدف و انگيزه شخصيت است كه عملكرد او را باورپذير مي‌كند و در ضمن ياري‌رسان پيشرفت روند داستان نيز مي‌شود.
فريدون فرهودي ادامه مي‌دهد: پيشرفت داستان يعني افزايش اطلاعات بيننده. شخصيت‌هاي تلويزيوني ما عمدتا به علت تعريف ناقص از درام، اطلاعات كمي به بيننده منتقل مي‌كنند. حتي زماني كه با هم صحبت مي‌كنند به جاي اين كه به تماشاگر اطلاعات ارائه دهند بيشتر در عرض گام برمي‌دارند و فقط خودشان را توضيح مي‌دهند.
كارگردان سريال «جاده» با تاكيد بر اين كه اطلاع‌رساني شخصيت به بيننده جزو ابتدايي‌ترين اصول نمايشي است، توضيح مي‌دهد: متاسفانه اغلب كارهاي نمايشي ما در همين اصول اوليه مشكل دارند؛ اين بيشتر برمي‌گردد به تنگ بودن دايره پرداخت شخصيت‌ها كه قدرت مانور را از نويسنده مي‌گيرد وگرنه نويسندگان، كارگردانان و بازيگران ما اين توانايي را دارند كه شخصيت‌هاي جذابي خلق كنند.وي در عين حال از شخصيت به عنوان پيش برنده فيلمنامه نام مي‌برد و اظهار مي‌كند: از آنجا كه تلويزيون مخاطب عام دارد، يكي از مهم‌ترين ويژگي شخصيت‌هاي داستاني‌اش بايد باورپذيري و ملموس بودن براي بيننده باشد؛ باورپذيري به معناي داشتن نمونه‌هاي مشابه در جامعه است.
كارگردان تله‌فيلم «زن ناتمام» با اشاره به اين كه بخشي از بار دراماتيك آثار تلويزيوني به گفت‌وگوها وابسته است، مي‌گويد: شخصيت بايد چندوجهي باشد، خاستگاه اجتماعي و تربيتي‌اش براي بيننده روشن شود و به روز و در عين حال عام باشد. آموزه‌هايي كه قرار است از سوي يك شخصيت به مخاطب منتقل شود بايد در گفتار و رفتار خودش نيز نهادينه شده باشد.
فرهودي يكي از معضلات كارهاي تلويزيوني را شعارزدگي شخصيت‌ها عنوان مي‌كند و در تحليلش از شخصيت‌هاي خاكستري بيان مي‌كند: طبعا شخصيت‌هاي خاكستري نزديكي بيشتري با توده مردم دارند، چراكه مثل عامه، هم ضعف دارند و هم نقاط قوت و تلاشي كه در سير اثر براي فائق آمدن بر اين ضعف‌ها و متحول شدن و رسيدن به تكامل به خرج مي‌دهند براي بيننده جذاب است.
نويسنده فيلمنامه «دختري با كفش‌هاي كتاني» در ادامه تصريح مي‌كند: كارهاي تلويزيوني بدون شخصيت‌هاي خاكستري باورپذير نمي‌شوند؛ آدم‌ها يا اين‌قدر خوب هستند كه به قديس شبيه مي‌شوند يا بد مطلق. فكر مي‌كنم معضل در طراحي شخصيت توسط نويسنده نيست، بلكه نگاهي است كه به شخصيت در آثار نمايشي وجود دارد.
وي مي‌افزايد: متاسفانه در شخصيت‌هاي آثار نمايشي ما يا اصلا ضعف و نقصاني وجود ندارد يا اگر هم هست براي غلبه و عبور از آن متوسل به شعار مي‌شوند.
اين كارگردان و فيلمنامه‌نويس ضعف اساسي مجموعه‌هاي تلويزيوني را برآمده از نگاه مديريتي و سليقه‌اي گروه‌ها و شبكه‌هاي مختلف به متون نمايشي مي‌داند و مي‌گويد: قصدم شكستن خطوط قرمز و عبور از مرزهاي غيرمجاز نيست، بلكه خواسته‌ام كنار گذاشتن اعمال سليقه‌هاي شخصي است.

خاكستري‌ها خنثي نيستند
نويسنده سريال «آواي باران» معتقد است كه يك شخصيت فارغ از مثبت يا منفي بودنش، اگر درست تعريف شود براي مخاطب جذاب خواهد بود.
سعيد جلالي با بيان اين كه تعريف شخصيت با تيپ و كاراكتر متفاوت است، مي‌گويد: شخصيت كامل‌ترين كاراكتر در فيلمنامه است كه بايد تمام دغدغه‌ها و عادت‌هايش براي بيننده تعريف شده باشد. به طور مثال، مخاطب درباره يك سارق بايد بداند كه چگونه فكر مي‌كند، چه عادت‌هايي دارد، خصوصياتش چيست، با چه ادبياتي صحبت مي‌كند و... زماني كه از اين ريزه‌كاري‌ها مطلع شد شخصيت برايش باورپذير مي‌شود و با او همذات‌پنداري مي‌كند.
وي شخصيت خاكستري را يك شخصيت رئال و واقعي ذكر مي‌كند و مي‌گويد: از آنجا كه شخصيت‌هاي خاكستري شبيه مردم و داراي نقاط ضعف و قدرت هستند، براي بيننده جذاب مي‌شوند كه پيگير شود سرنوشت آنها را دنبال كند.
اين فيلمنامه‌نويس در پاسخ به اين پرسش كه با توجه به نماد بي‌خاصيت بودن رنگ خاكستري از منظر علم روان‌شناسي، آيا در حوزه فيلمنامه‌نويسي هم شخصيت‌هاي خاكستري خنثي هستند، تصريح مي‌كند: در فيلمنامه‌نويسي كه بحث روان‌شناسي نداريم. در دهه‌هاي گذشته چه در ايران و چه در جهان، يك قهرمان و يك بدمن براي هر فيلم تعريف مي‌شد. اين دو در مقابل هم قرار مي‌گرفتند و شخصيت مثبت فيلم معمولا بر ديگري غلبه مي‌كرد و پيروز مي‌شد. بيننده هم كاملا مي‌دانست قرار است چه اتفاقي در فيلم بيفتد. جلالي ادامه مي‌دهد: اما سينما به مرور به سمت شخصيت‌هاي چند لايه رفت. شخصيت‌هايي كه نشود به آساني دستشان را خواند و حدس زد چه خواهند كرد؛ در يك سكانس مثبت و در ديگري منفي. اين شخصيت‌هاي چند لايه با گذشت زمان، معروف شدند به خاكستري‌ها.
نويسنده سريال «دردسرهاي عظيم» كمبود قصه را معضل اصلي اين روزهاي فيلمنامه‌نويسان ذكر و بيان مي‌كند: دست نويسندگان بسته است و همه دارند از روي دست هم كپي مي‌كنند. تمام فيلمنامه‌نويسان ـ چه تلويزيوني و سينمايي ـ روي پنج، شش قصه تمركز كرده‌اند و فقط خود را تكرار مي‌كنند. اين بدترين اتفاق است. قصه‌هاي زيادي وجود دارد كه شنيده و ديده نشده است.

شخصيت بايد نقص داشته باشد
سعيد رحماني، شخصيت را يكي از دو ركن اساسي فيلمنامه ذكر مي‌كند و مي‌گويد: جذاب‌ترين شخصيت‌هاي يك فيلمنامه آنهايي هستند كه نقص دارند و همين كمبود است كه در بستر درام به آنها انگيزه مي‌دهد تا حركت و تغيير كنند.نويسنده سريال‌هاي «وفا» و «رسم عاشقي» با تاكيد بر اين كه در سينماي اجتماعي بهتر است شخصيت‌ها خاكستري باشند، اظهار مي‌كند: خاكستري اصطلاح است و ساخته و پرداخته فيلمنامه‌نويسان. سياه، بد است؛ سفيد، خوب و ميانه، خاكستري.
وي با تاكيد بر اين كه شخصيت هدفمند و باانگيزه به درام ريتم مي‌دهد، تصريح مي‌كند: شخصيت قدرتمند درام را نيز مستحكم مي‌كند. اگر براي يك شخصيت مانع بگذاريم باعث اعتلاي او مي‌شود و يكي از اين موانع، بدمن‌هاي قوي است.رحماني يكي از امتيازهاي درام را شخصيت‌هاي خاكستري‌اش مي‌داند و بيان مي‌كند: شخصيت خاكستري شبيه بقيه است، اما به خاطر يك مساله دراماتيك دچار چالش مي‌شود، ضعف‌هايش بروز مي‌كند و قوت‌هايش مورد تهديد قرار مي‌گيرد و مجبور مي‌شود در بستر درام حركت كند. اين اصل درام است. اين روزها جيمز باند هم پر از نقطه ضعف شده تا تماشاگر با او احساس دوري نكند و فاصله نگيرد.
نويسنده سريال «گمگشته» دوري از نوگرايي را آفت فيلمنامه‌نويسي مي‌داند و مي‌افزايد: متاسفانه حوزه‌هاي جديد از ترس بازخوردهاي منفي تجربه نمي‌شود.


۱۳۹۳/۱۱/۰۱
چاپ خبر     

    
© 2012 - pririb.ir - <Powered BY YIP> Contact us :epr@irib.ir